تبلیغات
دل نوشته ها و اشعار من
 
دل نوشته ها و اشعار من
درباره وبلاگ


سلامی گرم خدمت بازدیدکنندگان عزیز
این وبلاگ صرفا جهت نوشتن اشعار و دل نوشته های اینجانب طراحی شده .....
دوستان خواننده اگر مایل به خواندن اشعارم هستند می توانند در نظرات اعلام کنند

مدیر وبلاگ : میرحسین
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: نویسنده : میرحسین

                                                    

سلامی گرم خدمت بینندگان عزیز وبلاگ

این وبلاگ صرفا جهت به نمایش گذاشتن اشعار و دل نوشته های اینجانب راه اندازی شده .....

دوستان عزیز خواننده در صورت تمایل به خواندن اشعار در نظرات اعلام کنند ....

بدون شک نظرات شما وبلاگ بنده رو زیباتر میکند

برای تبادل بنر یکی از بنر های ما را در وبلاگ خود قرار دهید سپس آدرس بنر خود را در اختیار ما بگذارید

برای تبادل لینک وبلاگ بنده رو با نام اشعار و دل نوشته های من لینک کنید و بعد اطلاع دهید .....

وبلاگ ما فقط با وبلاگ های ادبی و  موسیقی تبادل لینک و بنر می کند ( به استثنای دوستان )






نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : میرحسین

تا حالا شده یکی رو دوس داشته باشی ولی نتونی بهش بگی ؟

چه حسی بهت دست میده ......

من که احساس یاس میکنم و نا امیدم از اینکه نمیتونم بهش بگم دوسش دارم

اگه میشه کمکم کنین

البته اینم بگم که من تا به حال بهش سلام هم نکردم .... فقط تو راه مدرسه میبینمش

چیکار کنم ؟؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 7 اسفند 1390 :: نویسنده : میرحسین

این روزها دلم کمی آرامش فکری می خواهد

دلم کمی آرامش می خواهد تا بتواند فکر کند

دلم محتاج دستان شماست ، محتاج شما

تا که شاید دلم را کمی دعا کنید

دعایم کنید دوستان . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :

شنبه 6 اسفند 1390 :: نویسنده : میرحسین

حدودا ساعت یازده شبه و داری با ماشینت از خیابون رد میشی که تو ایستگاه اتوبوس سه نفر رو

میبینی

1- یه پیرزن مریض

2- یه پزشک

3- معشوقتون ( که سال ها میخواستین کنارش باشین )

شما فقط میتونید 1 نفر رو سوار کنید ......

اگه پیرزن رو سوار کنید میتونید او رو به بیمارستان ببرید ولی معشوقه و دکتره میمونن

اگه دکتر رو سوار کنین می تونین برای چند بار مجانی برین مطبش ولی پیرزنه و معشوقه ......

اگه معشوقه رو سوار کنید تا ابد شاد خواهید بود ولی پزشک و پیرزن میمونه .....

حالا چی ؟ چیکار میکنید ؟

اگه من بودم ماشینمو میدادم پزشک تا باهاش پیرزن رو ببره دکتر  و با معشوقم منتظر اتوبوس

میشد م.......

داستانی از کتاب 100 داستان کوتاه و زیبا





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : میرحسین

دختر و پسری که عاشق هم بودند لب خیابون قدم زنان داشتن حرف میزدن

دختر - میخوام یه قولی به من بدی

پسر - چه قولی ؟

دختر - این که همیشه کنار هم بمونیم و از هم جدا نشیم ....

پسر - من همیشه پیشتم ....

دختر - حتی اگه کورم شدم ؟!

پسر - همیشه ....

چند روز بعد دختره تصادف شدیدی میکنه و چشاشو از دست میده ..... بعد چند روز پسره برای

عیادت میره بیمارستان .... دختره با بغض گفت : میخوای ترکم کنی ؟

پسر - هرگز .....

بعد دست دختر رو فشرد و گفت : یه نفر پیدا شده که چشاشو میخواد بده به تو و قراره امروز عمل

کنی .......

دختره شاد و خوشحال به کمک عشقش آماده میشه واسه عمل ....

بعد عمل دختره با یکی دیگه دوست میشه و به کل پسر قبلی رو از یاد میبره ......

یه روز پسره میره دم در خونه ی دختره و به دختره میگه : مگه نگفتی تا ابد پیش هم باشیم .....

دختر - حالا که چی ؟ از تو بهترش رو پیدا کردم ..... برو دیگه دوس ندارم ببینمت ! ! !

پسره با بغض و آه گفت :باشه میرم ولی تو رو خدا مواظب چشای من باش ......

چکیده ای از داستان دوست عزیزم مهدی





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : میرحسین

شب عروسی بود و عروس خانم از خونوادش اجازه گرفت تا چند لحظه ای تو اتاقش تنها باشه .....

ولی بیشتر از یه ساعتی بود که عروس خانم تو اتاق بود .... پدر عروس خواست در رو باز کنه ولی

در قفل بود ....

تا اینکه داماد در رو شکست و ......

همه دیدن که عروس با لباسی سفید آغشته به رنگ قرمز - خون - کف اتاقه و یه نامه کنار

تختشه .....

پدر عروس خیلی شوک زده نامه رو ور میداره و میخونه ......

حامد جان سلام !

نمیدونم این نامه به دستت میرسه یا نه ولی من به عشقمون وفادار بودم و پاش موندم ....

با اینکه بعضیا نخواستن ما به هم برسیم ولی امیدوارم تو اون دنیا مال هم شیم .......

پدر عروس داشت خیلی عصبی به سمت خونه ی حامد میرفت که دم در پدر حامد رو با یه نامه

دید  ......

چکیده ای از داستان دوستم مهدی

 

                             





نوع مطلب :
برچسب ها :



( کل صفحات : 3 )    1   2   3